بالاخره سریال خسته کننده آوای باران امشب به پایان رسید و همه ی خوب ها به پاداش کارهای خوبشان و همه ی بدها به سزای کارهای بدشان رسیدند، بدها نابود و بدبخت شدند و خوب ها در کنار هم سلامتی و سامان یافتند، فقط دو شخصیت بد سریال آن هم با اهداف کاملاً آموزشی زنده ماندند تا همه ی زنان و دخترهای ساده دل بدانند که پسران کلاش و مردان پولداری وجود دارند که برخلاف ظاهرشان از عشق چیزی نمی فهمند و به خاطر پول یا هوس در کمین دختران هستند.

سریال باران از یک لحاظ مثل تمام سریال های ایرانی پایانی آموزنده داشت و از لحاظ دیگر اصرار داشت اصلاً به سبک آن ها قابل پیش بینی نباشد. سریال باران هم مثل اکثر سریال های ایرانی تا قسمت ماقبل آخر مسئله ساخت و به سریال اضافه کرد و برعکس بیشتر سریال ها که مسئله های شان را معجزه آسا حل می کردند، بیشتر صورت مسئله ها را با سرزا رفتن، کشته شدن و گم شدنِ تعداد زیادی از شخصیت ها و حتی با غیب شدن ویروس های HIV از نتیجه ی آزمایش مرضیه، به سادگی تمام پاک نمود.

یکی از نکات جالب این سریال این بود که مسئله ی اصلی سریال با حمله ی آمریکا به هواپیمای مسافری ایرباس و فوت مادر باران شروع شد، ولی در قسمت پایانی با این همه مشکلاتی که در نتیجه ی آن رخداد، رخ داد، باران گفت که کاش مادرش در آن هواپیما نبود! گویا آمریکا هم مثل بقیه مسائل، پاک شده بود.

و اما نکته ای که این سریال داشت این است که وقتی به راحتی با یک سریال نسبتاً خوب می توان این همه از خانواده ها را از پای سفره ی مسموم ماهواره بلند کرد چرا مسئولان صداوسیما و هنرمندان ما بیشتر به پرداختن به مسائل مورد علاقه جامعه نمی پردازند.

#

اشتراک این خبر در :