جریان انحرافیدر شرایطی که برخی از دوستان ما چراغ به دست به دنبال شواهد انحراف فکری در جریان موسوم به جریان انحرافی هستند، دلیلی آمد دلیل آفتاب، چرا که خودشان دست به قلم شدند و یکی از مبانی فکری انحرافی شان را تبیین کردند که از کسانی که دنبال ریشه های فکری انحراف این جریان می گردند دعوت می کنم این مطلب را تا انتها مطالعه کنند:

کانال تلگرامی عبدالرضا داوری، از حامیان سرسخت احمدی نژاد و مشایی که در دولتش مسئولیت های رسانه ای هم داشت، برای توجیه تعلل های شخص احمدی نژاد در برابر اوامر مقام معظم رهبری در مواردی مانند عزل مشایی، ابقای مصلحی، به جامعه نکشاندن اختلافات، دامن نزدن به حواشی و… اقدام به شبیه سازی آن ها با دو مورد تاریخی از صدر اسلام و اوایل انقلاب نموده است که البته این استدلال را قبلاً در بحث و مناظره با بسیاری از حامیان جریان انحرافی به کرات دیده ام و درباره شان بحث کرده ام که در ادامه به بررسی این شبیه سازی ها می پردازم:

الف- اولین موردی که در توجیه تعلل های احمدی نژاد به آنها استناد می شود، مکث مالک اشتر برای توقف پیشروی در جنگ صفین و بازگشتن نزد حضرت امیر(ع) است که برای فهم صحیح از این مسئله توجه به نکات زیر ضروری به نظر می رسد:

  • در این خصوص و به منظور جلوگیری از فهم غلط و اشتباه از آن داستان، بهتر است مقدمتاً نظر شما را به کلام حضرت امیر در توصیف مالک اشتر در نهج البلاغه که مسلماً‌ به لحاظ سندیت برای ما جزء معتبرترین کتب روایی است جلب می کنم:

    «من بنده‌اى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم، که در روزهاى وحشت، نمی‌خوابد، و در لحظه‌هاى ترس از دشمن روى نمی‌گرداند، بر بدکاران از شعله‌هاى آتش تندتر است، او مالک پسر حارث مذحجى است. آنجا که با حق است، سخن او را بشنوید، و از او اطاعت کنید، او شمشیرى از شمشیرهاى خداست، که نه تیزى آن کُند می‌شود، و نه ضربت آن بی‌اثر است. اگر شما را فرمان کوچ کردن داد، کوچ کنید، و اگر گفت بایستید، بایستید، که او در «پیش روى» و «عقب نشینى» و «حمله»، بدون فرمان من اقدام نمی‌کند»  نامه ۳۸

    همانطوری که حضرت امیر علیه السلام می فرماید، تبعیت و ولایت مداری مالک اشتر به خصوص در «پیشروی» و «عقب نشینی» و «حمله» از سوی حضرت امیرالمؤمنین(ع) تصریح شده است و این ادعا که مالک اشتر در برابر دستور حضرت علی علیه السلام دچار تعلل گردیده باشد، با این نامه صریح حضرت امیر(ع) کاملاً منافات دارد و این جملات حضرت امیر(ع) نشان می دهد آن چیزی که برای مالک قابل افتخار و الگوبرداری بوده، همین اطاعت محض مالک از امام خود بوده است نه تعلل، مصلحت اندیشی و خود محوری در برابر امر ولی که توسط جریان انحرافی فرضیه پردازی می شود.

  • و اما درباره شیوه بازگشت مالک اشتر از میدان جنگ صفین به نزد حضرت امیر(ع) روایات مختلفی وجود دارد که بعضاً در عین حال که شبیه هم هستند، در جزییات تفاوت هایی نیز دارند که یکی از کم معارض ترین آن ها را از کتاب وقعه صفین (ص۴۹۰ -۴۹۱) به قلم نصر بن مزاحم المنقری می خوانیم:

    «حیله معاویه هنگامی بود که مالک اشتر پیروزی‌هایی را به دست آورد و نزدیک بود نتیجه نبرد را به نفع سپاه عراق پایان دهد؛ اما امام علی (علیه‌السلام) که از هر طرف تحت فشار شدید طرف‌داران حکمیت بود، یزید بن هانی را به دنبال مالک فرستاد و پیام داد: «نزدم بیا». مالک گفت: برگرد و به امام بگو: اکنون وقتش نیست که مرا از سنگرم برگردانی. عجله نفرما؛ زیرا من امیدوارم که خدا به‌زودی ما را سازد! یزید نزد امام برگشت… طرف‌داران حکمیت به امام گفتند: به او فرمانی صریح و محکم بده تا نزدت باز گردد، و گرنه به خدا سوگند تو را عزل می‌کنیم! امام مجدداً یزید را نزد مالک فرستاد و او دستور امام را رساند. مالک پرسید: آیا به سبب بالا بردن قرآن‌ها چنین کرده‌اند؟! گفت: آری! مالک گفت: به خدا سوگند! آن دم که قرآن‌ها را بالا آوردند، هرگز نمی‌پنداشتم که بر اثر آن، اختلاف نظر و پراکندگی روی دهد. آیا مددی را که خداوند به ما رسانده می‌بینی؟ آیا سزاست که این فرصت دست‌نیافتنی را رها کنیم و برگردیم؟! پیک امام گفت: آیا خواهی پذیرفت که تو در خط مقدم پیروز شوی، اما در عقبه، خیانت‌کاران امیر‌مؤمنان را در خیمه‌اش تنها گذاشته و او را به دشمن تسلیم کنند؟! مالک گفت: سبحان‌الله، به خدا چنین نمی‌خواهم. ابن هانی گفت: آن خائنان به امام گفتند: به دنبال مالک بفرست تا نزدت بیاید و گرنه، همان‌گونه که عثمان را کشتیم، تو را نیز کشته یا به دشمن تسلیم می‌کنیم. به دنبال آن بود که مالک دست از نبرد کشید و به عقب برگشت.»

    همان طوری که در شرح فوق مشخص است، تعلل مالک از این باب نبود که احساس کند به جای امامش می تواند تصمیم گیری کند یا مصلحت امامش را بهتر از او می شناسد، بلکه اول از این جهت بود که احساس می کرد ابعاد پیشروی وی آنطوری که در واقع رخ داده به استماع حضرت علی علیه السلام نرسیده باشد و این ابهام در مکالمه مالک با یزید بن هانی کاملاً مشخص است و دوم از این جهت بود که دستور اول را مولوی برداشت نکرد بلکه از نوع ارشادی احساس کرد و با این وجود وقتی از قاطعیت دستور امام مطلع شد بازگشت.

  • همانطوری که در متن فوق مشخص است، طرفداران حکمیت در وهله دوم از امام خواستند دستوری صریح و محکم برای بازگشتن مالک بدهد و مالک هم وقتی از قاطعیت تصمیم امامش مطلع شد تبعیت کرد و بازگشت و این یعنی پیام اولی امام برای بازگشت مالک به منزله تمام کردن حجت نبوده است و واقعیت این است که خود حضرت امیر هم دلش با حامیان حکمیت و اجرای درخواست شان نبود و با ارسال پیامی که فاقد قاطعیت یک دستور مولوی بود، دنبال خریدن فرصت برای یک سره کردن جنگ بود و به همین دلیل عمداً دستوری که پیام قطعیت بدهد و موجب بازگشتن او بشود را صادر نکرد.
  • حتی اگر کسی با وجود نامه صریح و مستند امام علی (ع) که در نهج البلاغه درباره تبعیت محض مالک در حمله یا عقب نشینی، ثبت شده است، گمان کند چنین خصوصیتی در وجود مالک نبوده است و در تبعیت از دستور مولوی و صریح امامش دچار تعلل شده است، نباید این تعلل را نکته مثبتی از مالک بداند، تعلل در برابر امر ولی و امام به هیچ وجه پسندیده نیست حتی از مالک، همان طوری که در تمام دوران نبوت حضرت پیامبر اسلام و امامت ائمه هدی، حتی یک مورد کوچک هم از تعلل همین ائمه در زمانی که مأموم بوده اند، در برابر امام شان نمی توانیم بیابیم.

ب- مورد دومی که حامیان جریان انحرافی برای توجیه و حتی تقدیس! تعلل های احمدی نژاد به آن متوسل می شوند، مسئله نظر امام درباره حکم نخست وزیری موسوی بود، لیکن این داستان هم آن طور نیست که کارکرد مد نظر جریان انحرافی را داشته باشد، برای این که همان طوری که در مرکز اسناد انقلاب اسلامی (اینجا) آمده است:

  • این که آیت الله خامنه ای بعد از این که از سوی حضرت امام مکلف شدند به عنوان نامزد ریاست جمهوری به میدان بیایند، از امام خواستند تا برای انتخاب نخست وزیر دست ایشان را باز بگذارند که امام هم موافقت کردند اما پس از انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور، برخی افراد نزد حضرت امام می روند و عدم انتخاب موسوی را موجب خسارت به جنگ قلمداد می کنند تا نظر حضرت امام به سمت نخست وزیری موسوی برگردد.
  • وقتی آیت الله خامنه ای متوجه نظر امام شدند، نامه ای به حضرت امام می نویسند و از ایشان درخواست می کنند نظرشان را طی حکمی به ایشان ابلاغ کنند لیکن حضرت امام حکم صادر نمی کنند و در نهایت با حضور آقایان ناطق نوری، مهدوی کنی، جنتی و یزدی در محضر حضرت امام، در پاسخ به این جمله آقای ناطق نوری که: «آقای خامنه‌ای می‌گویند که اگر نظر شما آقای مهندس موسوی است، حکم کنید، من روز قیامت جواب شرعی ندارم، اما اگر ولی فقیه به من دستور دهد، حجت دارم» می فرمایند: «من حکم نمی‌کنم اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر… من به عنوان یک شهروند اعلام می‌کنم که انتخاب غیر از ایشان خیانت به اسلام است.»
  • مسئله فوق به صورت مفصل در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی ذکر شده است و این طوری که مشخص است با وجود این که امام خمینی(ره) در خصوص موسوی حکم مولوی نمی کنند، و تنها به عنوان یک شهروند نظر ارشادی می دهند، مقام معظم رهبری حتی لحظه ای در پذیرش نخست وزیر مورد نظر حضرت امام درنگ نمی کنند که این خود نمادی کامل از ولایتمداری محض و بدون مصلحت اندیشی آیت الله خامنه ای بود.

ج- تأملی در شبیه سازی های تاریخی حامیان جریان انحرافی نشان می دهد که اساساً هیچ کدام از این موارد شبیه تعلل های احمدی نژاد نیستند که در این خصوص باید توضیح بدهم:

  • در قضیه تعلل در برابر دستور مکتوب و صریح رهبری در خصوص عزل مشایی با عبارت «لازم است انتصاب مزبور ملغی و کأن لم یکن اعلام گردد»، نمی توان منکر قطعیت و مولوی بودن این دستور بود ولی نه تنها احمدی نژاد سریع تبعیت نکرد، بلکه حتی برای توضیح به رهبری بابت آن هم اقدام عاجل ننمود و در نهایت هم حکم مشایی را لغو نکرد و تنها منتظر استعفایش ماند! و بعد هم ۴ سال بر روی همین مشایی که رهبری با معاون اولیش هم موافق نبود، سرمایه گذاری کرد تا او را به عنوان رئیس جمهور بر کشور تحمیل کند! ولی آیا این رفتار می تواند با تبعیت محض مالک اشتر از امام علی علیه السلام و یا تبعیت محض آیت الله خامنه ای از امام خمینی(ره) مقایسه گردد؟!
  • آقای احمدی نژاد در قضیه عزل مصلحی بدون هماهنگی با رهبری (که درخصوص این وزارتخانه باید با هماهنگی رهبری انجام می شد)، پس از این که از مخالفت رهبری مطلع شد و تیرش برای راضی کردن رهبری به عزل مصلحی هم به سنگ خورد، متأسفانه تا مدتی از نظرها غائب شد که این مدت به ۱۱ روز خانه نشینی یا به قول دکتر رامین (معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد دولت دهمو مشاور مطبوعاتی احمدی‌نژاد در دولت نهم) به عنوان دورکاری معرفی شد که در این مدت برخی از بزرگان برای برگرداندن ایشان به حالت عادی به منزل وی رفتند و با او صحبت کردند که جزئیات این دیدارها نیز از سوی برخی از ایشان مانند آیت الله آقاتهرانی و آیت الله یزدی ثبت شده است که اگر چه در نهایت به تبعیت با تأخیر ایشان منتج شد، ولی این رفتار آقای احمدی نژاد به یک نقطه سیاه در کارنامه وی تبدیل شد.
  • همانطوری که در مقدمه بحث عرض کردم، این که حامیان جریان انحرافی ، تعلل های احمدی نژاد در برابر رهبری را به عنوان یک امتیاز و شاخص ولایتمداری و وجه تشابه با مالک اشتر و امام خامنه ای توجیه می کنند، خود یکی از انحرافات این جریان است است، متأسفانه فهم غلط و سلیقه ای از مفهوم ولایت مداری به منظور توجیه برخی از اشتباهات احمدی نژاد راه تعلل و نافرمانی در برابر حکم ولی را باز می گذارد و چه انحرافی بالاتر از این که هر شخص و هر جریانی بخواهد به تشخیص خود و برخلاف امر ولایت عمل کند و نامش را هم ولایتمداری بگذارد؟!
  • درباره این که تفکر انحرافی تعلل در برابر ولایت فقیه در روح و جان جریان انحرافی رسوخ کرده است، به این مطلب داوری که در کانالش منتشر شد توجه کنید:

    «سخنان دیروز سیدمرتضی نبوی نشان داد که “نوناکثین” در حال ائتلاف با “نوقاسطین” هستند، این ائتلاف، پروژه مهار دوگانه “نومارقین” برای “تحذیف” محمود احمدی نژاد و “تضعیف” حسن روحانی را با چالش جدی روبرو خواهد کرد و  موجب خواهد شد تا صحنه ۹۶ به جای آنکه در موقعیت دومهالجندل و با حکمیت ابوموسی اشعری و عمرو عاص رقم خورد در موقعیت صفین اما این بار با ضربت نهایی مالک اشتر نخعی( م ا ن) تعیین تکلیف شود. جالب آنکه (م ا ن)، هم مخفف مالک اشتر نخعی است و هم مخفف محمود احمدی نژاد…»

    همانطوری که در این مطلب می بینید، عبدالرضا داوری به غیر از شبیه سازی عجیبی که بین احمدی نژاد و مالک اشتر انجام داده است، تلویحاً می گوید این بار در موقعیت صفین هم، احمدی نژاد عقب نشینی نخواهد کرد و ضربت نهایی را خواهد زد!! که این نشان می دهد متأسفانه انحرافِ تعلل در برابر امر ولی فقیه در این جریان به یک اصل ساده و قابل پذیرش تبدیل شده است! انحرافی که قبل از ایجاد در جریان انحرافی، در جریان هاشمی نیز پدید آمد و هاشمی نیز در زمان حیات حضرت امام خمینی(ره) و ولایت مقام معظم رهبری بارها تلاش کرد تا نظراتش را با لفافه جام زهر بر ولی فقیه تحمیل نماید که البته این تحمیلگری در خصوص ابطال نتیجه انتخابات ۸۸ با ناکامی و فتنه همراه شد.

نتیجه: همه کسانی که هنوز درباره جریان انحرافی شناخت کاملی ندارند، بدانند که جریان هاشمی و جریان انحرافی هر دو از یک عارضه رنج بردند و آن توجیه کردنِ تعلل در برابر امر ولی فقیه بود! که البته هر کدام از یک منشأ مستقل نشأت گرفت، جریان هاشمی از این جهت تلاش می کرد نظرش را بر هر نحوی از جمله فتنه و تهدید و صحنه پردازی بر رهبری تحمیل کند که خود را عاقل تر و مصلحت اندیش تر از ولی فقیه می دانست ولی جریان انحرافی از این جهت در برابر اوامر رهبری دچار تعلل می شد که یک تفکر انحرافی مدام به ایشان تلقین می کرد که امام زمان (عج) ایشان را مستقیماً مورد حمایت، هدایت و حتی مدیریت خاصه خود قرار داده است تا حدی که با هاله نور و مدیریت مستقیم طرح هایشان، نیاز ایشان به تبعیت محض از ولایت فقیه را کاهش داده است! و به همین دلیل بود که در اوج تعلل ها نیز آقای احمدی نژاد اصرار داشت که خودشان را ولایتمدار ترین معرفی کند!

#

اشتراک این خبر در :