بازی شجاعی و حاج صفی با تیم اسرائیلیدرباره محدودیت فوتبالیستهایی که با تیم اسرائیلی بازی کردند انتقاداتی که به بازی شجاعی و حاج صفی با یک تیم اسرائیلی صورت گرفت بعضاً با ایراد شبهاتی مواجه شد که مختصرا به برخی از این موارد پاسخ میدهم:

۱- برخی گفتند فوتبال سیاسی نیست و نباید مسائل سیاسی ایران و اسرائیل را دخیل کرد در صورتی که همین عده در اوج فتنه که برخی از فوتبالیستها از جمله همین مسعود شجاعی، در بازی ملی با بستن پارچه سبز به دستشان از فتنه حمایت کردند، این تلقی را در دشمنان ایجاد کردند که ایران دچار شرایطی است که میتوان با فشار از بیرون آن را بیشتر تحت فشار قرار دهند، سکوت کردند.

۲- برخی گفتند شجاعی و حاج صفی اختیار نداشتند و طبق قراردادشان باید بازی میکردند در صورتی که شاهدیم تیمهای خارجی آنجایی که اصلی را جزء اعتقادات یک بازیکن میدانند به آن احترام میگذارند حتی اگر بر بازی و نتیجه بازی این تیمها اثر بگذارد به عنوان مثال، برخی بازیکنان دیگر که از بازی با اسرائیلیها استنکاف میکنند یا در ماه رمضان و در حین مسابقات حساس دست از روزه برنمیدارند. البته قطعا این مهم است که بازیکنی چه در تنظیم قرارداد و چه در اجرای آن برای تیمش جا بیندازد که مسائلی مثل روزه یا بازی با اسرائیلیها جزء خطوط قرمز اعتقادی مذهبی یا ملیشان است.

۳- برخی افراد نیز مبلغی را که تحت عنوان پاداش به بازیکنانی که از بازی با اسرائیلیها استنکاف میکنند داده میشود را زیر سوال میبرند در صورتی که وقتی بازیکنی بابت حرمت یک اصل ملی یا مذهبی در کشورش دچار خسارتی مثل از دست دادن یک مدال یا جریمه از سوی تیمش میشود، پسندیده است که آن خسارت به نحو احسن جبران گردد و اگر چنین نباشد باید جای سوال باشد کما این که اگر نبود، بهانه گیران همین را دستمایه حملات خود میکردند که شما به بازیکن ضرر زده اید بدون این که جبرانش کنید.

۴- برخی اینطور گفتند که مجازات این بازیکنان ارزش بازیکنانی که از بازی کردن با اسرائیلیها استنکاف کردند را پایین می آورد در صورتی که اگر بخواهیم این استدلال را یک اصل بدانیم باید بگوییم همه مجازاتها را برداریم چرا که وجودشان باعث میشود ارزش کسانی که به قانون احترام میگذارند نادیده گرفته شود!! و کیست نداند که در جمهوری اسلامی ایران، بازی کردن با اسرائیلیها ممنوع است؟! و این که کمیته انضباطی نیز مسئول برخورد با رفتارهای قبیح و قبح شکنانه؟! ضمن این که اساساً جایگاه تیم ملی طوریست که باید نماینده یک ملت باشد و قرار نیست هرکسی که به صرف تکنیکی برتر بود، عضو ثابت تیم ملی باشد.

۵- میگویند سازمانهای خارجی متولی ورزش، اجازه نگاه سیاسی به ورزش را نمیدهند در صورتی که نهادهای بین المللی خارجی شعارهایی شبیه این را درباره هنر، پیشرفتهای علمی، توان هسته ای، مسائل حقوق بشری، جایزه صلح نوبل و… هم میدهند در صورتی که در عمل میبینیم خودشان در تمام این زمینه به سیاسی ترین شکل ممکن برخورد میکنند و این مسئله از تحریمهایی که علیه ایران میشود و علیه عربستان نمیشود یا اسکارهایی که به امثال آرگو یا نوبلهایی که به امثال شیمون پرز و شیرین عبادی داده میشود کاملا هویداست. در واقع این نهادها میکوشند هنر، علم، پیشرفت، قدرت، ثروت، ورزش و… همه را در خدمت سیاستهای نظام سلطه قرار دهند.

۶- نکته دیگر این است که برخی میگویند حالا کاریست که شده است و نباید موجب هیچ گونه واکنشی گردد در صورتی که وقتی میبینیم مراجع رسمی اسرائیل و برخی عناصر داخلی، با خوشحالی از این اقدام بازیکنان ایرانی به عنوان یک تابوشکنی یاد میکنند چه میتوان کرد جز این که مانع قبح شکنی ایشان شد. چاره ای نیست جز این که از طریق رسانه های گروهی و مطالبات مردمی و محدودیتهایی مثل محدودیت از بازی در تیم ملی، مانع به ثمر نشستن این قبح شکنی شد. نمیتوان اجازه داد دو نفر مثل شجاعی و حاج صفی با رفتارشان، آرمانهای بزرگ ایرانیان از جمله آرمان فلسطین را در نظر جهانیان تمام شده نشان دهند.

#

اشتراک این خبر در :