دکتر سریع القلم

دکتر سریع القلم صاحب کتاب هایی مانندِ “توسعه، جهان سوم و نظام بین‌الملل” و “عقل و توسعه‌یافتگی” و “عقلانیت و آینده توسعه‌یافتگی ایران” و “ایران و جهانی شدن: چالش‌ها و راه‌حل‌ها” و “جمهوری اسلامی ایران و مساله کارآمدی” است که حتی نام آثارش می تواند نوع نگرشش را به مسائلی مانند جمهوری اسلامی، انقلاب، توسعه و غرب نشان دهد، از دکتر سریع القلم  تا ماه ها پس از انتخاب جناب روحانی در انتخابات رئیس جمهوری، به عنوان مشاور رئیس  جمهور نام برده می شد که با اتخاذ چند موضع اهانت آمیز در خصوص منتقدان هسته ای، انتقادات به ایشان اینقدر گسترده شد که دولت رسماً سمت ایشان را به عنوان مشاور رئیس جمهور تکذیب نمود، در هر صورت با توجه به قرابت ایشان و تفکرات شان با دولت، لازم دیدم مصاحبه ایسنا با دکتر سریع القلم را مورد بررسی قرار دهم، به همین منظور در خلال نقل اصل سؤالات خبرنگار ایسنا و پاسخ های دکتر سریع القلم، مطالبی را نیز در تحلیل برخی سخنان دکتر سریع القلم تقدیم می گردد:

خبرنگار ایسنا: از نظر شما میان نخبگان و مردم برای جهانی شدن اجماعی وجود ندارد. چرا نخبگان در ایران قادر نیستند به اجماع نظر برسند و چگونه می‌توان به چنین اجماعی دست یافت؟

دکتر سریع القلم: به نظر می‌رسد اجماع از دو طریق قابل دستیابی است. راه اول، اولویت داشتن قدرت ملی و اقتصادی است که راه‌های تحقق آن جهان شمول است و وقتی جریان‌ها و افراد، قدرت ملی و اقتصادی را در منظومه فعلی جهانی بپذیرند کافی است راه‌های بدست آوردن آن را “گوگل” کنند. راه دوم، از طریق متون و ادبیات مشترک میان جریان‌های سیاسی و فکری در جامعه محقق می‌شود. عامه مردم ایران در پی ثبات اقتصادی، روابط متعادل بین‌المللی و تسامح اجتماعی هستند. اصل اختلاف در ایران میان گروه‌های فکری و سیاسی است که از سرچشمه‌های مختلف بلکه متضاد فکری تغذیه می‌کنند. معتقدم به لحاظ اقتصادی و سازماندهی اجتماعی، ایران جامعه مدرن نیست اما در عین حال متون قابل توجهی از پست مدرنیزم در ایران ترجمه شده و عده‌ای را مشغول کرده است. ما هنوز گفت‌وگوی دقیق، علمی و بی‌تکلفِ فکری میان جریان‌های گوناگون را آغاز نکرده‌ایم.من و شما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم با هزاران جزیره فکری و فلسفی. فارغ‌التحصیلان علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع) با فارغ‌التحصیلان علوم سیاسی دانشگاه تهران در دو عالم مختلف استنباطی سیر می‌کنند و طبعاً دامنه‌های مشترک محدودی دارند و همین‌گونه است در اقتصاد، مدیریت،‌ ارتباطات و شاخه‌های دیگر علوم انسانی. انسجام فلسفی و نظری در متونی که افراد و جریان‌ها در یک جامعه بدان معتقدند، مبنای اجماع در حکمرانی است. کمونیست‌ها،‌ سوسیالیست‌ها، محافظه‌کاران و مشتقات این جریان‌ها در فرانسه عموماً از منابع مشترک استنباطی و فلسفی برخوردارند.در واقع تعریف آنها (نظام های مدرن) از انسان، جامعه، کارآمدی، آزادی، عدالت و نظام بین‌الملل به هم بسیار نزدیک است و به همین دلیل توانسته‌اند یک نظام اجتماعی بسازند و با تغییر دولت‌ها، نوسان اندکی دارند. انسان مساوی است با متونی که می‌خواند. هر دانشگاهی برای خود متونی دارد و هر جریانی برای خودش تلقیات خاص خود را دارد. منافع ملی وقتی شکل می‌گیرد که در ادبیات و متون، اشتراک وجود داشته باشد. «کشور» غریب است و هرکس کار خودش را می‌کند.

نازک بین: اگر چه در جملات فوق جناب دکتر سریع القلم به ظاهر به گفتمان ها و مکاتب فکری مختلف در ایران احترام می گذارد ولی در نهایت این گفتمان ها و تکفرات مختلف را موجب فراموشی منافع ملی معرفی می کند و حال این که به نظر ایشان در نظام بین الملل که یقیناً از نوع توسعه یافته و غربی است، عملاً منافع ملی در ارجحیت قرار دارد و تمام گفتمان ها بر سر آن و تعریف آن اشتراک دارند، البته به واقع ایشان ناصحیح نمی گویند بلکه مشکل در این است که در هویت مذهبی و حتی ملی ما مسائلی مهمتر از ناسیونالیسم وجود دارد، مسائلی که در کنار منافع ملی مهم و اصیل هستند، مسائلی مانند دفاع از مظلوم و استکبارستیزی از آن دست مسائلی هستند که به زعم آقای سریع القلم در تضاد با منافع ملی هستند و به صورت کلی باید فراموش شوند و حتی این که باید به قدرتهای جهانی به عنوان عاملی برای حراست از منافع ملی احترام گذاشت و این به زعم آقای دکتر جزئی از نظم و نظام بین الملل است. در مبنای تفکر جناب دکتر، انگلیس و آمریکا و تمام کشورهای استکباری از آنجا که صرفاً در جهت منافع ملی شان گام می نهند قابل احترامند و این که منافع ملی این کشورها به چه قیمتی برای سایر کشورها و حتی مستعمرات شان تمام می شود اهمیت ندارد.

خبرنگار ایسنا: عده‌ای معتقدند اگر کشور به نظام جهانی وارد شود هویت و فرهنگ خود را از دست می‌دهد، پس نه تنها نباید به این نظام وارد شد بلکه باید با آن مقابله کرد. آیا می‌توان با حفظ هویت و فرهنگ خود به نظام بین‌الملل وارد شویم؟

دکتر سریع القلم: این پرسش دو فرض دارد که قابل مناقشه هستند. اول، اینکه ما در کشور از یک هویت و فرهنگ منسجم و یک شکلی برخورداریم که این فرهنگ در اثر تعامل گسترده‌ بین‌المللی از بین می‌رود. اگر کسی فقط با مکانیزم مشاهده در خیابان‌ها، شهرها، ادارات،‌ رستوران‌ها و دانشگاه‌ها مطالعه انجام دهد به سرعت به این نتیجه می‌رسد که ما در جامعه‌ای با تعدد فرهنگ‌ها و هویت‌ها زندگی می‌کنیم. فرض قابل مناقشه دوم این است که ما در شرایط فعلی در انزوای کامل فرهنگی و هویتی از جهان زندگی می‌کنیم و باید آن را حفظ کنیم که به نظر می‌رسد این فرض صحیح نباشد، ما برای اینکه ده‌ها هواپیما را مجدداً به پرواز در بیاوریم با شرکت‌های تولید قطعات در تماس هستیم. برای تکمیل اتوبان دو طبقه صدر از کارشناسان خارجی مشاوره گرفته‌ایم. در تأسیسات، خودرو، نفت و گاز،‌ سیمان و ده‌ها پروژه دیگر با بیش از سیصد شرکت خارجی همکاری داریم. با غربی‌ها مذاکره می‌کنیم تا تحریم‌ها را بردارند و نظام بانکی ما را به روی جهان باز کنند تا نفت ایران به فروش برسد. می‌گوییم باید گردشگران خارجی افزایش پیدا کنند. حدود سه میلیون ایرانی به عنوان گردشگر به ترکیه می‌روند. سالی حدود ۵ هزار نخبه ایرانی عمدتاً به غرب مهاجرت می‌کنند. در سال چند میلیون زائر به عتبات عالیات و عمره و تمتع می‌روند. فقط آلمان حدود ۵۰ هزار ویزای شنگن برای ایرانیان صادر می‌کند. ۶ هزار ایرانی به عنوان دانشجو در آمریکا تحصیل می‌کنند. ۶ میلیون ایرانی با حدود ۵۰۰ میلیارد دلار دارایی در خارج از ایران کار و زندگی می‌کنند.آیا ما به نظام بین‌الملل وارد نشده‌ایم؟ عموم ما یک کامپیوتر شخصی داریم و تقریباً همه یک موبایل در کیف خود حمل می‌کنند. شما در فرودگاه بین‌المللی امام در گوشه‌ای بایستید و مردم را مشاهده کنید که چگونه بچه و بزرگ، چه شوقی برای سفر به خارج دارند. شما چند خانواده اعم از مذهبی و غیرمذهبی می‌شناسید که فرزندان خود را برای تحصیلات به مسکو فرستاده باشند؟ من می‌توانم یک ساعت دیگر در مورد اینکه تا چه میزان جامعه ما به بین‌المللی شدن علاقه دارد صحبت کنم.ما نمی‌توانیم مسائل را ذهنی،‌ تجزیه و تحلیل کنیم. ما باید واقعی باشیم. جامعه ما گرایش مذهبی دارد ولی ضمناً بهترین یخچال آلمان، اتومبیل ژاپن و نرم‌افزار آمریکایی را می‌خواهد. البته اینها اصلاً منفی نیست بلکه نشان‌دهنده این است که جامعه عاقل است که هم هویت خود را حفظ کرده و هم می‌خواهد بهترین‌های این جهان را در اختیار داشته باشد. بنابراین، ما به نظام بین‌الملل وارد شده‌ایم.

نازک بین: واقعیت این است که ما در کشورمان به لحاظ اقتصادی و اجتماعی مشکلات زیادی داریم که البته محصول عدم هماهنگی اقتصاد حاکم در آن با آرمان های ایرانی و واقعیات ایران است، دولت های ما چه در گذشته و چه هم اکنون تلاش کرده اند با اقتصاد وارفته، نفتی و مبتنی بر وابستگی، حافظ آرمان ها و هویت کشور باشند، و آنچه که در این میان باید به نحو احسن در دستور کار قرار می گرفته و نگرفته اقتصاد مقاومتی است نه وادادگی عقیدتی! دریافت ما از دلیل مشکلات با درک جناب دکتر و دوستان شان تفاوت بسیاری دارد، ما می گوییم در این نظام بین المللی که قوی ها با ضعفا مانند برده برخورد می کنند و ایشان را با کوچکترین حرکتی تحریم می کنند و مورد حمله و تجاوز و تهدید و ترور قرار می دهند، ما باید قوی باشیم و بتوانیم  خودرو و هواپیما و اتوبان و موبایل و لپ تاب و نیازهای غذایی مان را خودمان بسازیم و حداقل تا حدی بی عرضه نباشیم که ما را با تحریم این چیزها بترسانند، ولی جناب دکتر می گویند ما باید قواعد این نظام بین المللی را به عنوان یک کشور درجه ی دو بپذیریم و تابع این نظام باشیم تا بتوانیم از انزوا در بیاییم و از اجناس با کیفیت خارجی استفاده کنیم، گویا ایشان دو هدف به هم گره خورده دارند، ایشان منافع ملی را در بیرون آمدن از انزوا و پذیرش نظام بین الملل خلاصه می کنند.  مشکل ما با تفکر آقای دکتر سریع القلم در این است که ایشان به بهانه ی واقع بینی، آرمان های شان را به پایین ترین سطح اقتصادی تنزل داده و اصرار دارند همان را به اکثریت مطلق مردم تسری دهند، چه کسی گفته که آرمان های جامعه ی ما، یخچال آلمانی، اتومبیل ژاپنی و نرم افزار آمریکایی است؟! چه کسی گفته است که داشتن گرایش ملی و مذهبی جمعش با استفاده ی افتخار آمیز از محصولات کشورهای دیگر عقلی و عملی است ؟! این مجموعه از اضداد نشان می دهد که جناب دکتر به واقع شناخت  شان از گرایش مذهبی و هویت ایرانی اینقدر سطحی است که به راحتی می تواند به واژگانی مانند وابسته بودن و نتوانستن به بهانه ی واقعیات موجود اصالت دهد، اینجاست که تفاوت اقتصاد مقاومتی با یک اقتصاد وابسته که تنها با وابستگی سیاسی و فراموش کردن هویت و اعتقادات ملی و مذهبی است میسر است، آشکار می شود.

 خبرنگار ایسنا: شما معتقدید برای دستیابی به توسعه باید با ادبیات اقتصادی صحبت کرد؛ آیا صحبت با ادبیات اقتصادی موجب نمی‌شود که ارزش‌های جامعه و نظام به انزوا برود؟ با چه سازوکاری می‌توان دید منفی عده‌ای در کشور را نسبت به نظام بین‌الملل اصلاح کرد؟

دکتر سریع القلم: اگر منظور از ادبیات اقتصادی توجه به ثبات اقتصادی و رفع نیازهای اولیه یک جامعه باشد، بلی، این صحیح است. انسان اول به بقا و تأمین نیازهای اولیه خود فکر می‌کند. اکثریت مطلق اینگونه هستند. نباید انتظار داشته باشیم همه را زاهد کنیم. واقعیت این است که فقر، تبعات منفی فراوانی دارد. به همین دلیل، طبقه متوسط بنیان سلامتیِ روانی و اجتماعی یک کشور است چون از مراحل اولیه نیاز عبور کرده و سپس به فکر، فرهنگ،‌ تمدن‌، منافع ملی‌، عدالت،‌ صداقت و آزادی است.به چند شیوه می‌توان دید منفی این افراد را اصلاح کرد. اول، اینکه این افراد به ترکیه، امارات، مالزی و کره جنوبی سفر کنند و از نزدیک، کارخانه‌ها،‌ دانشگاه‌ها،‌ سیستم‌ها و بوروکراسی‌ها را ببینند و مقایسه کنند. بزرگترین کاری که یک سیستم برای مردم خود باید انجام دهد این است که فرصت مقایسه را برای شهروندان تسهیل کند. البته مطالعه متون متفاوت و آشنایی با ادبیات اقتصادی و سیاسی رایج در جهان و معاشرت با غیرخودی‌ها نیز از دیگر راه‌های اصلاح این دیدگاه است.

نازک بین: اگر چه شاید دید جناب دکتر با سفر و یا اقامت به کشورهای خارجی نسبت به نظام بین الملل عوض شده باشد، اما بسیاری از بزرگان ما بودند که در عین اقامت و تحصیل در آمریکا و غرب، نه تنها نگرش شان به نظام به قول ایشان بین الملل و به قول ما سلطه بهتر نشد، که کاملاً منفی شد، شهید چمران و شهید دکتر بهشتی در مهد نظام سلطه زیستند و درس خواندند و نهایتاً در برابر همان نظام ایستادند و برای همان نظام شاخ و شانه کشیدند، این جمله که آمریکا از ما عصبانی باش و از عصبانیت بمیر جمله ی شهید عزیز، شهید بهشتی است و شهید چمران صراحتاً صداقت آمریکایی ها را برای رابطه با ایران بعید می دانست، پس بهتر است آقای سریع القلم نسخه ای را که به ظاهر روی ایشان و برخی دوستان شان کارگر شده است را برای تمام کسانی که به غرب و نظام سلطه و به قول ایشان نظام بین الملل بدبین هستند کارگشا نداند و به همین راحتی مخالفان توسعه ی غربی را خارج ندیده فرض نکند.

خبرنگار ایسنا: در دنیای امروز با چه الگویی به سمت توسعه برویم؟

دکتر سریع القلم: سپردن امور اقتصادی به صورت رقابتی به دست مردم و تمرکز بر تولید کالا و ارائه خدمات به صورت منطقه‌ای و بین‌المللی و کسب تدریجی سهم بازار در پاره‌ای از کالاها و خدمات راه دستیابی به توسعه است. نتیجۀ ایجاد اشتغال و تولید،‌ ثروت برای همه خواهد بود. نقش دولت صرفاً نظارت بر قانون، تنظیم سیستم مالیاتی عادلانه‌، ایجاد امنیت و روابط معتدل بین‌المللی است. قوه مقننه در حفظ حاکمیت ملی،‌ هویت ملی و امنیت ملی نقش اساسی دارد.

نازک بین: در دنیای امروز که هر کسی که حاکمیت آمریکا و مشروعیت اسرائیل و استقلال سیاسی را نپذیرد را با انواع تحریم و فتنه و کودتای رنگی و قومی و مذهبی مواجه می کنند، پایبندی به هویت ملی و مذهبی جز با تمرکز بر تولید کالا و خدمات مورد نیاز کشور و سپس کسب تدریجی بازار منطقه و بین الملل محقق نمی گردد و در این چنین شرایطی دولت به غیر از نظارت بر قانون و تنظیم مالیات عادلانه و ایجاد امنیت و روابط معتدل بین المللی باید شرایط را برای استقلال اقتصادی کشور، کاهش نقاط ضعف در برابر عوامل بیرونی اعم از اقتصادی، نظامی و سیاسی و البته عدالت به همراه پیشرفت فراهم سازد.

محمود سریع القلم

خبرنگار ایسنا: از نظر شما فرهنگ مهمترین مشکل رشدیافتگی کشور است؛ بصورت مصداقی بیان کنید که ما چه مشکلاتی فرهنگی داریم و ساز و کار حل آنها چیست؟

 دکتر سریع القلم: ۱- قبول نکردن و راحت نبودن ما ایرانیان نسبت به تفاوت‌های فکری،‌ ۲- تقسیم کردن افکار به افکار درست و غلط، ۳- تقسیم کردن افراد به خوب و بد و خودی و غیرخودی، ۴- قبول نکردن توانایی‌ها و مهارت‌های افراد و اولویت دادن به مواضع سیاسی آنها، ۵- تمایل شدید به کار با افراد ضعیف و متملق و ۶- حذف افراد توانا. بخشی از مشکلات فرهنگی ما ایرانیان در مقایسه با دیگر کشورهاست که این مشکلات در فرآیند شکل نگرفتن انسجام فکری جهت توسعه‌یافتگی ایجاد شده است.این فرهنگ که غلظت‌های متفاوتی از آنها در افراد وجود دارد، عموما ضد توسعه است. توسعه،‌ مبنای شهروندی می‌طلبد و همه مردم به تناسب ظرفیت‌های فکری و مهارتی در فرآیند توسعه مشارکت می‌کنند. خوب و بد،‌ خودی و غیرخودی ندارند و ملاک، توانایی، تخصص، مهارت،‌ دقت، وجدان کاری و تعهد به کشور است.CNN  به آقای فرید زکریا نگفت که شما مسلمان هستید،‌ از بمبئی آمدید، لهجه دارید‌، قیافه شرقی دارید. بنابراین، نمی‌توانید برای ما کار کنید. آنها گفتند چه مهارتی دارید و چه میزان توان مدیریت فکر و مدیریت یک برنامه را دارید و به چه میزان قادر هستید ارتباط مثبتی برقرار کنید. با همین منطق یک ایرانی نماینده پارلمان هلند می‌شود یا یک ایرانی دیگر سخنگوی یک حزب آلمانی می‌شود و یا مشاور رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود.افرادی که با توانایی‌ها و ظرفیت‌ها و فکر انسان‌ها آشنا نیستند صرفا به مسائل ظاهری و حاشیه‌ای توجه می‌کنند. البته هر فردی مساوی است با سطح فکری خاص و به خصوص مکانی که درس خوانده و با کسانی که مشارکت کرده است. خیلی نباید انتظار داشت.

نازک بین: آقای دکتر در جملات فوق، صراحتاً مسائل اعتقادی و فکری را به عنوان مسائل سطحی، ظاهری و حاشیه ای معرفی می کنند و حتی اولین عامل عدم توسعه در ایران را نبود پلورالیزم بجای اعتقاد به وجود فکر غلط و فکر صحیح بیان می کند و این که الگوی ایشان در این نگرش نیز خود غرب است که بدون توجه به اعتقادات مردم برای ایشان فرصت مساوی فراهم می کند!، مثال ایشان نیز به مانند سایر سخنان شان عجیب است، چرا که به زعم ایشان، حتی اگر یک آسیایی مسلمان حاضر باشد منطق و منافع نظام سلطه را به رسمیت بشناسد و مذهب و هویتش را روی طاقچه خانه اش باقی بگذارد، در فرهنگ غرب قابل استخدام و به کارگیری است، اشتباه جناب سریع القلم این است که گمان می کند غرب در برخورد با افراد به اعتقادات ایشان احترام می گذارد و حال این که غرب به بدترین نحوممکن، البته به بهانه ی احترام به تفکرات مردم، اعتقادات افراد را در برابر اصول خود حذف می کند، غرب عملاً به افراد می گوید که هر تفکری که دارند به درد خودشان می خورد و برای ورود به نظام بین المللی (یا همان نظام سلطه) هر آنچه که در سردارند را باید تخلیه کنند و از قواعد آن نظام تبعیت کنند، در این نظام، افرادی که اعتقادات شان را به عنوان یک امر شخصی به مسائل اجتماعی تسری نمی دهند، قابل احترامند و بر اساس این نگاه تنها وقتی توسعه اتفاق می افتد که چیزی به اسم ایدوئولوژی، اعتقاد، مذهب،‌ تعهد، ارزش، انقلابی بودن و …. در مسئولیت یافتن افراد نقش نداشته باشد و حتی کسانی به مسئولیت برسند که هیچ تقیدی روی هیچ تفکر و اعتقادی نداشته باشند و تنها متخصص باشند، در این نگرش، یک وهابی یا بهایی یا صهیونیست نیز بایستی به همان اندازه ی یک مسلمان و یهودی و مسیحی در پست های کلیدی فرصت به کارگیری داشته باشند، مسئله ای که حتی در غرب نیز نمی توان دید، مگر این که عینک عشق به غرب را برچشم واقع بین گذاشت.

خبرنگار ایسنا: از نظر شما به دلیل وجود ساختارهای غیردموکراتیک در تاریخ ایران فرهنگ سیاسی غیرمدنی در ایران شکل گرفته که با تغییر این ساختارها این فرهنگ همچنان وجود دارد. چگونه می‌توان فرهنگ سیاسی ایران را متناسب با نظام مدرن و توسعه‌یافته به لحاظ سیاسی تغییر داد؟

دکتر سریع القلم: اگر بخواهیم اهتمام میان‌مدت و درازمدت بکنیم، مبنای تحول کار آموزشی است؛ آموزش در مدارس و رسانه‌هاست. این روش زمان قابل توجهی را در بر می‌گیرد اما اهتمام کوتاه مدت بر دو ستون بنا می‌شود؛ اول، کار بین‌المللی و در کوران روابط بین‌المللی تجارت،‌ فناوری،‌ تولید و برون‌سپاری قرار گرفتن و دوم، کار اقتصادی که موجب می‌شود شهروندان استانداردهای خود را جهانی کنند چون فراتر از نهاد دولت باید زحمت بکشند، رقابت کنند،‌ فکر کنند و بازاریابی کنند. کار اقتصادی و بین‌المللی به سرعت، سطح جامعه را ارتقا می‌بخشد.ایرانی‌ها در امارات،‌ ترکیه،‌ مالزی و کشورهای غربی نشان داده‌اند که در این نوع امور توانایی دارند. هوش یادگیری و تحصیلی ایرانیان برخلاف هوش اجتماعی آنها بسیار قوی است. بنابراین، در جامعه ایرانی استعداد کار اقتصادی و کار بین‌المللی وجود دارد. مفروض بنیادی این بحث به این صورت است که وقتی کار اقتصادی وسعت یافت در فرایندی بر نحوه رفتار‌، کردار، سازماندهی اجتماعی، مدیریت سیاسی و ضرورت کار جمعی اثر می‌گذارد. این تجربۀ هم غرب و هم آسیاست.

نازک بین: همان طوری که در سوال فوق مشخص است، فرض مقبول جناب دکتر این است که ساختارهای کشور ما غیردموکراتیک است و باید این ساختارهای غیردموکراتیک را متناسب با نظام مدرن و توسعه یافته تغییر داد، داشتن چنین فرضی برای ساختاری که بیشترین انتخابات های دموکراتیک را برگزار می کند و بیشترین مشارکت ها را در نوع خود به همراه دارد بسیار عجیب است و این که ایشان ساختارهای مدرن که یقیناً منظورشان از نوع غربی است را دموکراتیک می داند امری عجیب تر! چرا که در این نظام ها مراجع تأیید و تصمیم گیری صاحب نفوذ اقتصادی، سیاسی و صهیونیستی اینقدر تعیین کننده هستند که مردم هیچ گزینه ای غیر از گزینه های مد نظر این نهادها را ندارند و حتی میزان مشارکت مردم نیز در این نظام ها به مراتب کمتر از نظام به زعم ایشان غیر دموکراتیک! ماست. جالب است که میزان عشق به غرب تا چه میزان چشم غرب دوستان را حتی به حقایق برهنه و بدیهی نیز بسته نگاه داشته است که ساختاری را که دولت مقبول شان براساس آن انتخاب شده است و ساختاری که به لحاظ تعداد انتخابات و میزان مشارکت حتی مورد اقرار برخی دشمنان بوده است، غیردموکراتیک لقب می گیرد!

خبرنگار ایسنا: یکی از مشکلات فرهنگ سیاسی ما، شکاف دولت و ملت است که گاه این شکاف زیاد و گاه کم شده ولی به هر حال این شکاف وجود داشته است. با چه ساز و کاری می‌توان این شکاف را به حداقل رساند؟

دکتر سریع القلم: اولین شرط عملی روانی و سیاسی آن یکسان شمردن همه شهروندان است. هر فرد ایرانی باید از دید دولت و حاکمیت محترم باشد ولو اینکه افکار او متفاوت باشد مادامی که فرد مخل امنیت کشور نیست و طبق قانون و مقررات زندگی می‌کند نباید مورد بی‌احترامی و بی‌حرمتی دستگاه تبلیغاتی اعم از تلویزیون، رسانه‌ها و روزنامه‌ها قرار بگیرد. به عنوان مثال باید در نظر داشت که بی‌احترامی به یک هنرمند قبل از اینکه به لحاظ سیاسی کار درستی باشد، از لحاظ اجتماعی و روانشناسی اجتماعی، نوعی بی‌خردی است. هنرمند که میلیون‌ها نفر حامی دارد می‌تواند از این ظرفیت برای وسعت دادن فعالیت‌های خود استفاده کند. البته وقتی حسد،‌ کینه و خشم جای عقلانیت را بگیرد این اتفاق‌ها صورت می‌پذیرد.

نازک بین: این که جناب دکتر سریع القلم حتی در یک پاراگراف خود نیز متناقض صحبت می کنند در نوع خود جالب است، از یک سو ایشان می گویند هر فرد ایرانی باید از دید دولت و حاکمیت محترم باشد ولو این که افکار او متفاوت باشد و نباید مورد بی احترامی قرار گیرد و فوراً نتیجه می گیرد که هنرمندی که میلیون ها نفر حامی دارد نباید مورد بی احترامی قرار گیرد که اگر بگیرد یقیناً حسد، کینه و خشم جای عقلانیت را گرفته است، گویا جناب سریع القلم میزان حامیان یک هنرمند را بهانه ای برای معصومیت وی فرض کرده اند و پایگاه اجتماعی ایشان را دلیلی بر مصئونیت ایشان قلمداد می کنند و حال این که مواردی پیش می آید که هنرمندی از موقعیت اجتماعی خودش سوءاستفاده کرده و جریانی غیرقانونی و یا مخرب را کلید و یا دامن می زند و در این شرایط آن چیزی که باعث برخورد با این هنرمند می شود، حسد، کینه و خشم نیست بلکه قانون و احترام به حقوق جامعه است.

دکتر سریع القلم: یکی از ویژگی‌های مثبت روحانیون در ایران، مردم‌دار بودن آنهاست. آنها با عموم اقشار ارتباط برقرار کرده و تعامل می‌کنند اما زیر مجموعه‌ها گاه تندرو هستند و از روان‌شناسی قوی مانند افراد روحانی برخوردار نیستند. در ایران بعضی اوقات، احترام و محبت کارسازتر از استدلال است. طبیعی است از این روش هم می‌توان به نحوه احسن در مقاطع خاص استفاده کرد. البته متاسفانه چپ‌زدگی و وجود فرهنگ کمونیستی که دائما در پی برچسب زدن به افراد بوده است جای فرهنگ تسامح و خویشتن‌داری اصیل ایرانی – دینی ما را گرفته است. البته من ملاحظه‌ای دارم و آن این است که خیلی از این جریان‌ها،‌ سایت‌ها و افرادی که صنعت و تخصص آنها ایجاد شکاف میان ملت و حاکمیت است خیلی نسبت به آنچه که انجام می‌دهند آگاه نیستند. عموماً این افراد ضعیف هستند. شخصی که تواناست و تخصص دارد و تربیت اصیل شده است طبعاً اینگونه رفتارها را نخواهد داشت چون به شدت برای خود احترام قائل است. ممکن است اصالت در سطح جهانی خیلی اهمیت نداشته باشد ولی اعتقاد دارم در ایران هنوز مهم است و نقش دارد.

نازک بین:این جملات ایشان نیز از این جانب که مذهبیون را متهم به برچسب زنی می کند و در عین حال از برچسب هایی مانند چپ زدگی و کمونیستی و عامل شکاف بین ملت و حاکمیت و افراد ضعیف استفاده می کند جالب توجه است!، البته ایشان دقت کرده اند که روحانیت را از زیرمجموعه های تندروی شان جدا کنند ولی عبارت زیرمجموعه عبارتی نیست که بتواند منظور واقعی ایشان را مخفی نگاه دارد.

دکتر سریع القلم: دومین مسأله، در از میان برداشتن شکاف دولت و ملت، تمرکز بر حل و فصل مسائل زندگی مردم ایران است. حاکمیت و دولت هر کشوری فقط و منحصراً دو وظیفه بیشتر ندارد؛ یکی مدیریت کارآمد اقتصادی و دیگری ایجاد امنیت. سایر امور دست خود مردم و جامعه مدنی است. وقتی هوا سالم باشد، ادارات کارآمد باشند، نرخ تورم حداکثر دو درصد باشد، بتوان با گذرنامه ایرانی به ۱۳۵ کشور (مانند مالزی) سفر کرد، وقتی ایرانی را تروریست خطاب نکنند، وقتی ورود و انجام تشریفات به فروردگاه بین‌المللی برای یک شهروند عادی دو ساعت و ۱۵ دقیقه طول نکشد، وقتی جاده‌ها امن باشند، وقتی بیت‌المال حساب و کتاب داشته باشد، وقتی امور با آیین‌نامه اداره شود، وقتی رسانه‌های ملی، خودی و غیرخودی نداشته باشند، وقتی اخذ وام بانکی برای همه از مراحل حقوقی مشترکی برخوردار باشد، دیگر به فرمایش شما می‌توان شکاف‌ها را به حداقل رساند.

نازک بین: این بند از سخنان دکتر سریع القلم در تضاد کامل با آرمان های اسلام و انقلاب و حتی هویت ایرانی است، ایشان فقط دو تکلیف را برای حاکمیت قبول دارند، یکی اقتصاد و دیگری امنیت، این جملات را نه فقط از دکتر سریع القلم که از شخص رئیس جمهور نیز در این اواخر زیاد شنیدیم البته با این مضمون که دولت کاری به آخرت مردم ندارد و حال این که اگر چنین مسئله ای مورد قبول هویت ایرانی و اسلامی ما بود پس انقلاب چرا اتفاق افتاد؟! اگر مردم فقط نگران نرخ تورم و گذرنامه ی خود بودند چرا از همان رژیم آمریکا نشانده ی پهلوی حمایت نکردند؟! چرا برای استقلال کشورشان این همه خون دادند؟! چرا برای استقلال کشورشان در برابر تحریم ها مقاومت کردند و سختی متحمل شدند؟! چرا با این همه مشکلات هنوز روز قدس و ۲۲ بهمن که می شود آرمان هایشان را با صدای بلند فریاد می زنند؟! به راستی آیا جناب سریع القلم با این شناخت ناقصی که از مردم، هویت ایرانی، مذهب و انقلاب دارند به چه جرأتی تحلیل می کنند و به راحتی نسخه می پیچند؟!

دکتر سریع القلم: همانطوریکه از مصادیق فوق ملاحظه می‌کنید اصل بر کارآمدی است و ماهیت کارآمدی، غیرسیاسی است یعنی سپردن امور به افراد متخصص است. من طی یادداشتی در ۵ ماه گذشته تجربه خودم را در فرودگاه زوریخ که ناگهان وزیر خارجه سوئد را در صف تحویل چمدان دیده بودم در رسانه‌ها برشمردم. اینکه وزیر خارجه سوئد که کشور محترم و متمدنی در جهان است اینقدر ساده و مانند دیگران در صف تحویل چمدان در فرودگاه بیایستد و ‌خدم وحشم و ده‌ها خبرنگار ایسنا او را همراهی نکنند واقعاً یک ارزش است و آفرین به حکومت،‌ دولت و ملت سوئد که چنین سیستمی را طراحی کرده‌اند که حتی از یک کرون سوئد کسی نمی‌تواند سوءاستفاده کند. آقای کارل بیلت وزیر امور خارجه سوئد به قدری آرام‌، بی‌تکلف، بی‌افاده و اخلاقی رفتار می‌کرد که گویی اصول کافی ما را ده‌ها بار خوانده است. او نه محافظ داشت نه منشی نه کسی که کیف او را بردارد و نه خبرنگار ایسناان دنبال او می‌دویدند. من طی مدتی که او را می‌شناسم که وی فردی کنجکاو است مرتب سوال می‌کند و در پی یادگیری است، یکبار در مورد دموکراسی در مصر صحبت می‌کردیم، نحوه سوال کردن او خیلی جالب بود. او می‌گفت من چند نظر دارم که می‌خواهم آنها را محک بزنم و ببینم تا چه میزان نزدیک به حقیقت فکر می‌کنم. ما چند وزیر در فرهنگ خودمان می‌شناسیم که حتی در ناخودآگاه خود حس کنند که می‌توانند از دیگران بیاموزند و سوال کنند؟من به شدت، هم به عنوان یک ایرانی و هم به عنوان یک مسلمان اعتقاد دارم که اخلاق و مدنیت انسان به مراتب مهم‌تر از مواضع سیاسی اوست. مواضع سیاسی، سیال هستند و با دانش بیشتر قابلیت بهتر شدن و دقیق‌تر شدن را دارند ولی مدنیت و اخلاق انسان به مراتب بنیادی‌تر است. اگر شما دقت و تجربه کنید در جلساتی که در کشور ما تشکیل می‌شود افراد بیشتر اظهارنظر می‌کنند تا سوال.در مجموع رفتار حاکمان در کم کردن شکاف‌ها تعیین کننده است باید از آسیایی‌ها آموخت که حکمرانی را به سمت قانون‌، قاعده،‌ اساسنامه، آئین‌نامه و مقررات سوق دادند و روابط فردی، ارادت‌ها و وفاداری‌های فردی را به حداقل رسانده‌اند.

نازک بین: فرازهای فوق از سخنان دکتر سریع القلم اگر چه به ظاهر زیباست اما به شدت با سبک رفتاری ایشان و دوستانشان در برابر شخصیت ها و مسئولانی که به همین سادگی بین مردم حضور می یافتند و نسبت به مردم خود را در جایگاه برتری نشان نمی دادند در تعارض است، همین جناب سریع القلم بارها و بارها سیاست های اینچنینی را به عنوان سیاست های پوپولیستی متهم کرده اند و همین جناب سریع القلم اخیراً اقشاری مانند راننده تاکسی و لبو فروش را مورد تحقیر قرار دادند.

 خبرنگار ایسنا: شما معتقدید در راه توسعه‌یافتگی کشور، ساختارها ۷۵ درصد و افراد ۲۵ درصد دچار مشکل هستند. چگونه می‌توان این ساختارها را اصلاح کرد؟

دکتر سریع القلم: این سوال در ادامه سوال قبلی در مسیر منطقی آن است. طراحی و نهادینه کردن ساختارها بزرگترین چالش‌های حکمرانی است. طبیعی است که نقش انسان،‌ اراده انسان، سلیقه او و حتی مزاج او را نباید نادیده گرفت اما سوال اساسی این است و تا چه میزان اینگونه گرایش‌ها را به حداقل رساند و در مقابل، جایگاه قاعده‌، قانون، مقررات و ضابطه را پررنگ کرده و به اکثریت رساند.رعایت قاعده و قانون نوعی سرمایه اجتماعی است که آسیایی‌ها در فرهنگ خود داشتند و وقتی امر توسعه اقتصادی را قبول کردند،‌ سرمایه اجتماعی قاعده‌پذیری و مقررات‌پذیری به استمداد آنها آمد و امپراطوری‌ قدرت اقتصادی را طی سه دهه بنا کرد. به عبارت دیگر، حکومت‌های آسیایی نیاز نداشتند آموزش قاعده‌پذیری دهند کما اینکه طی قرون ۱۷ و ۱۸ و بخشی از قرن ۱۹ این امر در اروپا و آمریکایی شمالی تحقق پیدا کرد. تحقق آن نیز تا اندازه قابل توجهی از طریق جامعه مدنی، شرکت‌ها،‌ بنگاه‌های خصوصی و سپس حکومت‌ها صورت گرفت.اگر قرار باشد ساختارسازی شود ابتدا باید حکمرانان و سپس جامعه، قاعده‌پذیری را در همه امور بپذیرند. ساختارسازی در اقتصاد، مدیریت شهری، نظام بانکی،‌ سیاست خارجی و غیره یعنی انجام امور بر اساس اصول و مبانی و قواعد مورد اجماع و مورد توافق. البته با بروز مشکلات و نارسایی‌ها می‌توان مقررات را اصلاح کرد و تکامل بخشید.تاریخ کشور ما عمدتاً تاریخ برجسته بودن افراد است تا قواعد. ضمن اینکه افراد همیشه مهم هستند ولی عمل در قالب اصول قواعد و مقررات است که پیشرفت را به ارمغان می‌آورد. من به یکی از نکاتی که قبلاً اشاره کردم مجددا ارجاع می‌دهم که توسعه‌یافتگی یک تصمیم است یعنی اگر بخواهیم توسعه پیدا کنیم باید اصولی را بپذیریم و به آنها پایبند باشیم.از اصول کلیدی، قاعده‌مند رفتار کردن به خصوص در عرصه‌های اقتصادی، مالی و تجاری است که باید این حوزه‌ها به شدت شفاف بوده و بر اساس مقررات و پیش‌بینی باشند. این همان ساختارسازی است. اگر مقررات قابل قواعد ملاک باشند، اختلاف و اصطکاک و تنش وجود نخواهد داشت. مهمترین مسئولیت ساختارسازی نزد نخبگان سیاسی کشور است.

نازک بین: نهایتاً این که من این جملات آقای دکتر سریع القلم و بسیاری از فرازهای مصاحبه ی ایشان را بر خلاف رویه ی دولت مورد حمایت ایشان می دانم، متأسفانه دولت جناب روحانی، شفافیت اقتصادی را سرک کشیدن در زندگی خصوصی مردم می داند و مفاسد بزرگی مانند آنچه در کرسنت و توتال و استات اویل را مفاسد کوچک و غیرقابل پیگیری تلقی می کند و برای مدیران و مسئولانش شأنیتی خاص در تشریفات و تجملات قائل است و در انتصابات بیش از همه به گرایش های سیاسی افراد می اندیشد،‌ متأسفانه حتی انتصابات دانشگاه ها نیز بر اساس سابقه سیاسی و نه علمی افراد انجام می گیرد و دولت هیچ پست و مسئولیتی را از گزند گزینش های سیاسی مصئون نگاه نداشته است و تقریباً تمام پست های مسئولیت دولتی براساس ذائقه ی سیاسی دولت و نه تخصص و تجربه دچار تغییر گردیدند و البته در کنار این تضادها که عمدتاً در مواضع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دولت و جناب سریع القلم مشاهده می شود، مواضع فرهنگی دکتر بسیار شبیه مواضع فرهنگی دکتر سریع القلم است، تفکراتی مانند وجود نداشتن هنر و هنرمند و تفکر ارزشی و غیرارزشی و به عبارتی پلورالیزم، مانند بی ارتباط بودن دین و آخرت جامعه به دولت و به عبارتی سکولاریزم، مانند مترادف دانستن توسعه و ارتباط با نظام بین المللی و لزوم الگو برداری صرف از ایشان،  عیناً در جملات دکتر روحانی نیز بارها شنیده شده است که تمام این موارد در نهایت ما را به اینجا می رساند که متأسفانه دولت در الگوبرداری از صفات خوب غرب فقط به حرف بسنده می کند و در صفات منفی با چشم و گوش بسته پیروی می نماید.

#

اشتراک این خبر در :