متاسفم که چرا باید محتوای یک جلسه تخصصی که از قضا خبرنگاری هم در آن نبود، سر از رسانه ها در آورد در حالی که بخش زیادی از آن، خبرسازی، کذب و صرفا با عقدهگشایی سیاسی است! و متاسفم در حالی که بنا نداشتهام مسائل داخلی محل کارم را که به برخی از آنها انتقادات جدی دارم در رسانه ها باز کنم ناگزیر می شوم دست به قلم شوم و مطالبی را البته با هدف این که صرفا به اتهامات منتشره پاسخ دهم، مطرح نمایم:
متاسفم که چرا باید محتوای یک جلسه تخصصی که از قضا خبرنگاری هم در آن نبود، سر از رسانه ها در آورد در حالی که موضوع اصلی اختلاف دو مدیر دولتی اما با اسم رمز سیاوش آقاجانی است! و متاسفم در حالی که بنا نداشتهام مسائل داخلی محل کارم را که به برخی از آنها انتقادات جدی دارم در رسانه ها باز کنم، ناگزیر می شوم دست به قلم شوم و مطالبی را با هدف پاسخگویی به عقده گشایی ها و تهمت های انجام شده، مطرح نمایم:
مدیرکلی به خاطر جلسه استانداری دیر به جلسه اداره کل میرسد در حالی که معاون وزیری که از تهران رسیده، دقایقی در آن جلسه منتظر مدیرکل است و کسی هم به استقبالش نرفته و لابد احساس میکند حرمتش بین همکاران حفظ نشده! مدیرکل هم لابد عذرش را موجه میداند و این تاخیر و ناهماهنگی را متوجه جلسه استانداری میداند! معاون وزیر اما رفتار مدیرکل را بیاحترامی تلقی میکند و بین همان همکاران که احساس میکند تحقیر شده، تلافی می کند! این که معاون وزیر تند برخورد کرده یا مدیرکل اهمال کرده یا اینکه جلسات مکرر استانداری مزاحم کار مدیران است یا همه را نمیخواهم تایید یا رد کنم لیکن هرچه بود در آخر جلسه مسئله ختم به خیر شد و مدیرکل گفت توقع برخورد داشتم ولی نه جلوی همکاران و معاون وزیر هم که با دلجویی میزبانان مواجه شده بود گفت من هم موضوع را به وزارتخانه گزارش نمیدهم.
و در جلسه ای که قرار بود تشکلات کارگری و کارفرمایی و همکاران روابط کار حضور داشته باشند بازهم یک حزب سیاسی به اسم خانه کارگر میداندار بود که خب طبیعتا با توجه به تمایلات حزبی و سیاسی دولت، این امر چیز غریبی نیست هرچند مسئله آنجا برای من دردناک می شود که اینجانب باوجود آن که در زمان مسئولیت، رابطه خیلی خوبی با تشکلات کارگری و کارفرمایی و بازنشستگان داشتم و کوشیدم ایشان را که منتخب کارگران و کارفرمایان و بازنشستگان بودند از زیر سایه این حزب تشکلنما بیرون آورم، به دروغ محکوم شدم به اینکه عملکردم توسط تشکلات کارگری و کارفرمایی زیرسوال رفته در حالی که همین تشکلات در زمان مدیرکلیام بارها عملکردم را شفاها و کتبا و در خلوت و جلوت تایید کرده بودند! البته وقتی خود وزارتخانه یک حزب سیاسی را بر همه تشکلات کارگری و کارفرمایی اولی می داند شاید اصلا حقش باشد که اینطور توسط همین حزب و همپالکیهایش به چالش کشیده شود!
از دیگر مسائلی که در جلسه مورد توجه خانم پروانه رضایی قرار گرفت، ضرورت صحتسنجی آمارهای گزارش شده در حوزه های مختلف بود که در همین راستا نیز در جلسه، بعضا از کارشناسان حوزه تخصصی روابط کار سوالاتی به عمل آمد تا موضوع بیشتر روشن شود که البته پاسخ ها با گزارشها بعضا انطباق نداشت و حالا این که رسانهای صرفا همه چالشهای جلسه را به موضوع تشریفات ربط بدهد نشانه چه چیزی است جز سوگیری و یا سفارشگیری! و بیش از هرچیز به نظر می رسد، این رسانه تند اصلاح طلب که همه چیز را صرفا از دریچه حزبی می بیند، برای این که در یک نزاع، طرفی را کاملا مقصر و طرف دیگر را کاملا بیتقصیر جلوه دهد، نیاز داشت تا پای موضوعات دیگر که ربطی به این نزاع نداشت را به بحث خود باز کند! این که مثل سیاوش آقاجانی نباید در این دولت، مسئولیت داشته باشد هم برای دولت موجب مباهات است و هم برای ما، مایه شرف ولی اینکه حتی شنیدن نظرات کارشناسی ما هم گناهی نابخشودنی باشد و وسیلهای برای اثرگذاری در نزاعی بیربط، خود حکایتی است عجیب که در ادامه به آن میپردازم!
به هرحال در جلسه مورد اشاره، پس از مجادله ای که بین معاون وزیر و مدیرکل رخ داد، معاون وزیر از همه حضار خواست ضمن اینکه خودشان را معرفی میکنند، مسائلی اگر دارند به همراه پیشنهاد بیان کنند که همین هم شد و اینجانب هم به عنوان کسی که سالها در حوزه روابط کار و در کسوت بازرس کار فعال بودم و به عنوان مدیرکل و همینطور یکی از سهمدیرکل اجرایی عضو کمیته راهبری معاونت روابط کار وزارت متبوع، هم با مسائل این حوزه آشنایی بهتری یافتم، نکات فنی مرتبط با این حوزه را دلسوزانه و با راه حل بیان کردم و دقایقی از وقت جلسه، صرف بحث دوطرفه فنی و کارشناسی اینجانب و خانم رضایی شد که نهایتا ایشان به همراهشان دستور دادند از این نظرات در جلسات مشورتی وزارتخانه استفاده شود و همکارانی که در جلسه حاضر نیز بودند، شاهدند که برخلاف ادعای کذب آن رسانه، نه انتقادی به دولت خاصی مطرح شد و نه اساسا مباحث سیاسی و متفرقهای بیان شد.
در دولتی که خود را داعیهدار کار کارشناسی میداند، سیاوش آقاجانی که زمانی مدیرکل بوده و امروز به مانند یک کارشناس عادی به تکالیف اداری خود و پاسخ به ارباب رجوع میپردازد، در جلسهای که به آن دعوت شده، مباحث فنی را دلسوزانه مطرح می کند چرا باید به خاطر مواضع سیاسی قبلی و البته بحق خود که هزینهشان را نیز پرداخت کرده، مورد هجمه قرار بگیرد؟! گویا شعار کارشناسگرایی در این جریان، بیش از این که یک برنامه باشد، توجیهی برای بیبرنامگی بوده است؟! کارشناسانی که با حقوقهای ۱۵ و ۲۰ میلیونی هرچه دارند در طبق اخلاص میگذارند و آخر هم محکوم میشوند به اینکه کارشناسان، کار نمیکنند و نباشند اصلا بهتر است؟! این جز آن است که زد و بندهای سیاسی و جناحی بر مسائل کارشناسی و فنی و راهکارهایی که به حل مشکلات مردم و کشور کمک میکند، ترجیح داده میشود و اگر هم احیانا معاون وزیری برخلاف این مشی، حرکتی کند مورد حمله قرار میگیرد که چرا به نظر کارشناسی منتقد دولت بها دادهای!؟
به هر حال متاسفانه در این هیاهوی رسانههای اصلاحطلب که امروز ماله به دست، همه عملکردها و انتصابات مسالهدار دولت ضعیف خود را ماله میکشند دریغ از یک رسانه انقلابی که به برخی آمارها و عملکردها و انتصابات کذایی ایشان توجهی کند! همان رسانههایی که زمانی آمار رسمی مرکز آمار ایران را با تمسخر، مورد تشکیک قرار میدادند امروز آمارهای بدون پشتوانه و ماخذ و فضایی را به چالش نمیکشند! همان رسانههایی که اگر مسئولی بیش از ۴ ماه سرپرستیش طول میکشید فریادشان بلند میشد، امروز در برابر سیل احکام منقضی سرپرستی، سکوت محض اختیار کردهاند!
و سکوت و شاید هم فقدان رسانههای بیدار و آزاده، باعث تشجیع کسانی شده که حتی امور کارشناسی را نیز از دریچه سیاسی میبینند و همه اقداماتشان یا تحت فشار سران معلومالحال اصلاحطلب است و یا نمایندگانی که وفاق را مستمسک مهرهچینی خود در ادارات کردهاند! اینطور است که شایستهسالاری در سکوت رسانهها تبدیل میشود به فشارسالاری و اقرار به اینکه همه انتصابات حسب فشار است نه معیار! و کاش اعتقادی به عقبی بود و اینطور مسائل مردم، وجهالمصالحه قدرتطلبی فاسدان سیاسی و اقتصادی و رسانههای بیتقوا و ناظران بیدغدغه قرار نمیگرفت.
بازدیدها: ۰
















