وقتی میگویم خانه کارگر حزب است ناراحت میشوید! خب مجوزتان از کجاست؟! آیا مثل تشکلات کارگری منتخب کارگران هستید؟! وقتی با یک جستجوی ساده در اینترنت، پاسخ این سوالات مشخص می‌شود، چرا حزب و حزبی بودن خود را انکار میکنید؟! شما نه تنها حزب هستید و تشکل کارگری نیستید بلکه مانع رشد و نمو تشکلات کارگری هم هستید چرا که شما باید در صدر جلسات بنشینید و نباید تشکلات واقعی کارگری که منتخب کارگران هستند، نماینده کارگران شناخته شوند!…

وقتی گفتم خانه کارگر حزب است ناراحت شدید! خب مجوزتان از کجاست؟! آیا مثل تشکلات کارگری منتخب کارگران هستید؟! وقتی با یک جستجوی ساده در اینترنت، پاسخ این سوالات مشخص می‌شود، چرا حزب و حزبی بودن خود را انکار میکنید؟! شما نه تنها حزب هستید و تشکل کارگری نیستید بلکه مانع رشد و نمو تشکلات کارگری هم هستید چرا که شما باید در صدر جلسات بنشینید و نباید تشکلات واقعی کارگری که منتخب کارگران هستند، نماینده کارگران شناخته شوند! این است که وقتی مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان گیلان شدم و خواستم کانون شوراهای اسلامی کار گیلان را فعالتر کنم در برابرم ایستادید اما دیدید که تعداد و فعالیت شوراها بیشتر شد تا آنجا که هیات مدیره سه نفره کانون شوراهای اسلامی کار که دونفرشان بازنشسته و از اعضای قدیمی خانه کارگر بودند، با تجدید انتخابات و با حضور کارگران واقعی، به هیات مدیره‌ای با ۵ عضو کارگر تبدیل شد، آری ساختمان خانه کارگر و دیگر امکانات رفاهی خانه کارگر هم که به ظاهر مأمن تشکلات کارگری است، در واقع ابزاری هستند برای امضای زیر بیانیه های شما و جلب رأی اقشار ضعیف کارگری به جریان لیبرال سرمایه‌داری مورد حمایت شما!

خانه کارگر اگر منکر حزبی بودن است، نگاهی به مجوز و عملکرد خودش بیندازد!

شماهایی که زمانی کارگر شرکت های رانتی کشور بودید و سالهاست با حقوق بالا، بازنشسته آن شرکتها هستید، اصرار دارید بگویید نماینده واقعی کارگران هستید و نه تنها خودتان و دوستانتان بلکه برادر و پسر و دیگر اقوامتان باید نماینده کارگران محسوب شوند بدون این که منتخب کارگران بوده باشند! اما در عین حال مصر هستید برخلاف مقررات، با بازنشستگانتان بجای کارگران در مراجع حل اختلاف کار و تامین اجتماعی و سخت و زیان آور و… بنشینید و از ارتباطات حاصله بهره مند شوید! اصرار دارید خود را دلسوز کارگران بدانید اما در ده ها سالی که در مراجع حل اختلاف کار استان، حقوق کارگران مشمول مرور زمان میشد و کارگران فقط میتوانستند به ۱-۲ سال از حقوق خود برسند، لام از کام برنیاوردید! وقتی میگویم شما نماینده کارگران نیستید دلیلش همین است که در انتخاباتها بنر نامزدهایی را از ساختمانتان بالا میبرید که با فشارهایشان مانع مطالبه حقوق قانونی کارگران از کارفرمایان متخلف بودند! و دلیل دیگرش همین هست که در تمام سالهای قبل از خدمت اینجانب که با کارفرمایان متخلف برخورد نمیشد، سکوت اختیار کردید! آری! عملکرد شما نیز همانند مجوزتان و مثل ساختارتان حزبی و سیاسی است با این تفاوت که با یک پوشش کارگری، به دنبال همان اهداف حزبی و بعضا منافع شخصی و گروهی خود هستید.

وقتی میگویم شما حزب هستید چه گواهی بهتر از عملکرد حزبی شما که در زمان مدیرکلی بنده بابت حوادث چندسال قبل در یک مجموعه چقدر فشار اجتماعی و رسانه ای وارد کردید ولی امروز برای فوت دو کارگر در همان مجموعه پیام تشکر میدهید! واقعا در تشکیلات های ادارات کار و تامین اجتماعی چه چیزی وجود دارد که کارگران نمیتوانند انجام دهند و حتما شما و دوستان بازنشسته شما باید تا آخر عمرتان، اختیاردارشان باشید! البته شاید هم حق دارید که حوزه کارگری را رها نمیکنید و به حوزه بازنشستگی نمیروید چرا که تلاش کردید و بازنشستگان به شما رای ندادند و اعتراضات پرهیاهوی شما که با مدد رسانه های بیگانه همراه شد هم نهایتاً از سوی مراجع قانونی بالادستی مردود اعلام شد! آری! اگر یک حزب سیاسی نبودید و اگر دلسوز کارگران بودید میکوشیدید اقدامات خوبی را که انجام شد برجسته نمایید و استمرارشان را مطالبه کنید نه این که به دروغ همه توفیقاتی که البته با همکاری کارکنان خدوم تعاون، کار و رفاه گیلان و تشکلات واقعی کارگری و کارفرمایی و بازنشستگان، در حوزه مدیریت روابط کار انجام شد را انکار کنید!

اینجانب برای تنویر افکار عمومی، مروری به برخی از این توفیقات میکنم، در قریب ۳ سال مدیرکلی حقیر نسبت به مدت سه ساله قبلی تعداد بازرسی های ادواری علیرغم کاهش تعداد بازرسان کار، از ۱۸۸۱۹ به ۲۲۳۱۵ رسد و ۱۸% رشد داشت، تعداد بازرسی از کارگاه های پرخطر از ۲۴۸۹ مورد به ۶۰۳۰ رسید و ۱۴۲% رشد داشت، تعداد برگزاری همایشها و گردهماییهای تخصصی ایمنی از ۱ مورد به ۵ مورد رسید و ۴۰۰% رشد داشت، دوره های آموزشی ایمنی از ۸۱۳۲۸ نفرساعت به ۹۵۸۷۴ نفرساعت رسید و ۱۸% رشد کرد، پایش و اندازه گیری عوامل زیان آور محیط کار از ۷۹ مورد به ۱۰۱ مورد رسید و ۲۸% رشد کرد، معرفی کارفرمایان متخلف از حقوق کارگران و ایمنی ایشان از ۱۲ مورد به ۲۲۲ رسید و ۱۷۵۰% رشد کرد، مجموع تعداد حوادث از ۴۴۳ به ۴۰۸ و ۸% کاهش رسید و تعداد حوادث شدید از ۹۴ به ۸۱ و ۱۴% کاهش رسید، آموزش تشکل های کارگری و کارفرمایی از ۵۷۶ به ۲۳۸۶ رسید و ۳۱۴% رشد کرد، تعداد تشکیل شورای اسلامی کار از ۲۲ مورد به ۳۳ مورد در مدت مشابه رسید و ۵۰% رشد کرد، انتخاب نمایندگان کارگری از ۴۱ نفر به ۶۸ نفر رسید و ۶۶% رشد کرد، تعداد تجدید انتخابات تشکلات از ۱۱۸ مورد به ۲۳۰ مورد رسید و ۹۵% رشد کرد و تعداد طرح های بررسی شده طبقه بندی مشاغل از صفر مورد در مدت مشابه قبلی، به ۳۴ مورد رسید!

راستی درباره این ادعا که اعضای تشکلات کارگری در زمان مدیرکلی اینجانب اخراج شدند! آمار شما گویا از آمار ما دقیقتر است چون خودتان لابد میدانید چه کرده اید! به هرحال اخراج در مراجع رسیدگی میشود و با حکم بازگشت به کار باطل میشود مگر اینکه قطع رابطه کاری در پایان قرارداد صورت گرفته باشد که مراجع که مستقل هم هستند نیز نمیتوانند قانونا حکم به بازگشت به کار دهند و نکته دوم اینکه از قضا دو نفری که میشناسم هر دو از اعضای خانه کارگر هستند که متاسفانه یکی از آنها به مدت دو روز خط تولید یکی از بزرگترین کارخانجات استان را تعطیل کرد و آخر هم مطالبه اش که از قضا فراتر از تکالیف قانونی کارفرما بود از طریق جلسه اینجانب با مدیرعامل شرکت حل شد و مورد دیگر هم که با تشویق و تحریک مستقیم برخی اعضای خانه کارگر، کارش به عدم تمدید قرارداد و به قول شما اخراج رسید که الان راننده و همراه شماست! عزیزی که وقتی از او خواستم هزینه ندهد و به او قول دادم شخصا مساله را از طریق دادگستری تا رسیدن به هدف دنبال کنم، پاسخ داد که مهمتر از اینکه حق کارگر احیا شود، این است که کارفرما را تنبیه کند! تفکر خانمان سوزی که از همان خانه کارگر نشأت می گیرد و با سابقه غیرقابل دفاعش در شیوه مواجهه با مسائل کارگری و ایجاد بحران های کارگری و حتی تعطیلی کارخانجات و بیکار کردن کارگرانشان، در همین استان ما نیز مسبوق به سابقه و از موانع جدی توسعه تشکل های کارگری است.

به هر حال خانه کارگر هم مثل سایر احزاب اصلاح طلب، یک پیشینه چپ دارد که به خاطر حفظ حامیانش، برخلاف دیگر اصلاح‌طلبان صلاح ندید علنا از آن به سمت سرمایه داری بچرخد اما چه کسی فراموش کرده که در گذشته، همین آقایان، کارفرما را سرمایه داری میدانستند که خون کارگر را مکیده است و شورا باید با کارفرما بجنگد تا حساب کار دستش بیاید! و ما چقدر برای تشکیل شوراها بخاطر همین رسوبات فکری متحمل زحمت میشدیم چرا که اول باید کلی وقت میگذاشتیم تا کارفرمایان را قانع کنیم که شورا یک تشکل قانونی مفید است و درگام بعد هم در صورت استنکاف کارفرما از تشکیل شورا، ایشان را به دادگاه معرفی میکردیم! رویه ای که شبیه آن را در موضوع اجرای طرح طبقه بندی هم طی می کردیم تا سالها کم کاری گذشته را جبران کنیم؛ راستی الان چه خبر؟! قبل و بعد از ما هم کسی برای تشکیل شورا یا اجرای طرح طبقه بندی و امثالهم به دادگاه معرفی شد یا میشود و یا این که همان پرونده ها که بازکرده بودیم هم رها و بسته شد؟! البته چه اهمیتی دارد!؟ به هر حال شما اصلاح طلب هستید و همسو با دولتهای روحانی و پزشکیان و از سر بی‎انصافی همه کم کاریهای قبل و بعد را به اسم ما فاکتور کردید و عملکرد جهشی ما را نه با عملکرد نزدیک به صفر دیگران، بلکه با کم کاریهای انباشته دیگران قیاس کردید و حقیر دانستید!

درباره ارجاع پرونده های تحقیق به کارشناسی که جزء معدود راستهای شماست که البته چون همان را با تقطیع بیان میکنید بی اعتبار است و البته ناراحتی من از این است که شما حقیقت را میدانید و وارونه جلوه میدهید! این که مراجع کار از ورود به ۱-۲ سال حق کارگر خارج شدند و بجای آرای ۳۰-۴۰ میلیون تومانی، در ازای پرداخت ۱-۲ میلیون هزینه کارشناسی، آرای نیم و یک میلیاردی صادر کردند به کدام حجیت بود؟! آیا میتوانستم با گزارش تحقیقهایی که عمدتا یا توسط بازرسان کار (که باید پیشگیرانه و برای موارد مهمتر ورود کنند) یا توسط رانندگان زحمتکش اداره تهیه میشد چنین اقدامی کنم؟! وقتی آیین دادرسی کار، اجازه داده از کارشناس رسمی استفاده شود و وقتی پولی که بابت هزینه کارشناسی پرداخت میشود توسط مراجع در رأی صادره محاسبه میشود و وقتی در موارد ضرورت با هماهنگی مراجع کارشناسی این کار به رایگان انجام میشود و وقتی بازرسان کار در عمل وقت بیشتری را برای بازرسی و برخورد با تخلفات گذاشتند و توانستند اقدامات قابل توجهی در راستای احقاق حقوق کارگران و برخورد با کارگاه های پرخطر انجام دهند و وقتی خود مراجع حل اختلاف کار، اقناع شدند که استفاده از کارشناسان رسمی باعث اتقان در صدور آرا و کاهش نقض آنها در دیوان میشود، چرا نباید از این ظرفیت استفاده میشد؟! ظرفیتی که امروز هم قاطبه کارگران، هم کارفرمایان و هم همکاران، آن را اقدامی درست میدانند و از آن دفاع میکنند و با جذب کارشناسان رسمی بیشتر، زمان رسیدگی به این پرونده ها نیز در حال کاهش است در حالی که کیفیت رسیدگی افزایش محسوسی داشته است؛ راستی اگر دریافت هزینه برای کارشناسی پرونده ها غلط است پس چرا برخی دوستان شما حضورا از من خواستند این کار را با هزینه کمتر و بجای کارشناسان رسمی انجام دهند؟! و راستی اگر ارجاع به کارشناسی کار بدی بود چرا الان که دوستان صمیمی شما روی کار هستند هنوز ادامه دارد و گویا با آن کنار آمده اید؟! این ها هم دلیل دیگری بر حزبی بودن رفتارتان!

و اما درباره این که اینجانب برای انتصاب به عنوان مدیرکل سابقه لازم را داشتم یا نه و فارغ از اینکه چرا وقتی فلان راننده یا بهمان منشی اداره یا آن یکی متخلف، پست های ریاستی و مدیریتی گرفتند ایشان سکوت اختیار کرده بودند، نکاتی را درباره انتصاب خودم توضیح می دهم! قریب ۲۰ سال بازرس کار بودم، بازرس کار کیست؟! بازرس کار یک شغل مهم بین المللی است که ویژگی هایش در قانون کار و در سازمان جهانی کار تعریف شده است، کسی که کارت بازرسی اش را شخص وزیر امضا می کند و گزارشش در حکم گزارش ضابط قضایی است بدون اینکه خودش مانند ضابط قضایی در معرض برخی فشارها باشد! با حفظ سمت و با حکم وزیر، بازرس سلامت اداری و نماینده وزیر در این حوزه در استان بودم! قضیه این است که شغل بازرسی کار آنقدر کلیدی است که به راحتی اجازه انتصاب در سمت هایی که در ظاهر بالاتر هستند به بازرسان کار داده نمیشود تا آنجا که پس از انتصابم، معاون مدیرکل امور استانهای وزارتخانه از من شاکی بود که تو نباید مدیرکل میشدی چون یکی از بازرسان کار در استان کم شد! البته به آن عزیز گفتم که مطمئنا در این جایگاه، بیش از یک بازرس کار، اثربخشی بازرسی کار استان را افزایش خواهم داد که خدا را شکر میکنم که شرمنده وجدان خودم نیستم؛ چون همانطور که معاون وزیر در روز معارفه ام گفته بود آقاجانی وامدار کسی نیست و این جمله برای برخی حضار از جمله رئیس مجمع نمایندگان وقت، خیلی گران تمام شده بود، تا آخر هم بر اساس نگاه فنی و کارشناسی عمل کردم نه براساس فشارهای نمایندگان و خانه کارگر و حتی برخی دوستان همسوی سیاسی! و هرگز همکارانم این جمله را از من نشنیدند که فلان کار یا بهمان انتصاب را انجام میدهم چون تحت فشار فلان کسی هستم که از انتصاب من حمایت کرده بود! چرا که معتقد بودم و هستم که نباید حفظ و ارتقای خود، از تکالیف سبقت بگیرد!

آری! اگر دنبال پست بودم، ۵ ماه قبل از انتصابم در شبکه باران و در سایتم نمیگفتم که اکثر مفاسد اداری بخاطر دخالتهای نمایندگان در انتصابات است! اگر اینجانب دنبال حفظ خودم بودم برای برداشتن یک رئیس که چه عرض کنم، حتی یک خدماتی تسلیم فشارها میشدم که نشدم! اگر دنبال حفظ خودم بودم که در انتخابات ۱۴۰۳ سکوت اختیار میکردم و دست روی دست میگذاشتم بی‌خیال این دغدغه که آیا مسیر خدمت شهید رئیسی ادامه می یابد یا نه! اما سکوت را جایز ندانستم و در جایگاه شخصیت حقیقی خود، نخواستم فردا این برچسب را بجان و وجدان بخرم که برای حفظ خودم، سکوت کردم و بازگشت به عقب را نظاره گر شدم! آری! ما مثل دوستان شما نیستیم که سالها دنبال پست و مقام و درست کردن و ارائه رزومه، کیف کش این نماینده و کت کش آن ورشکسته سیاسی شدند! امروز هم بدون این که به کسی آویزان باشم تا در فلان هیات مدیره یا بهمان شرکت پول یامفتی دریافت کنم، در همان جایگاه کارشناسی، فارغ از غوغای جهان، به خلق خدا خدمت میکنم تا آزادگی قلمم را داشته باشم و به قول شما بی پروا بنویسم آنچه را که حق می دانم.

در مطلبتان ادعاهای ناحق و البته غیرمستند دیگری مثل اعمال نفوذ در انتخابات‌های تشکلات هم بود که مانند همه تهمت هایی که در این مطلب و در قریب سه سال تخریب علیه اینجانب انجام دادید در قیامت از آنها نخواهم گذشت البته اگر به آن اعتقادی داشته باشید که اگر داشتید مثل دوستان خود این طور به شهید جمهور و آن همه مجاهدت مخلصانه‌اش جفا نمی کردید! کاش بجای تهمتِ ناروا و غیرمستند اعمال نفوذ در انتخاباتهای تشکلات، عدم مقبولیت خودتان را در جمع کارگری و بازنشستگان میپذیرفتید و به چاکرم نوکرم آن قلیل دوستان دکانتان و رسانه هایشان بسنده نمیکردید. راستی در صورتی که حرفی برای گفتن داشته باشید برای مناظره با شما آماده هستم. ببینم در جلسه رودررو هم حرفی برای گفتن دارید یا اینکه صرفاً مرد کوچه های خلوت و نجواهای شبانه اید!

بازدیدها: ۰